سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

329

تاريخ ايران ( فارسى )

حضور يافت به محمود چنين گفت : « فرزند ، چون خداوند جهان نميخواست كه من بيش از اين سلطنت نمايم و زمانىكه او براى عروج تو بر تخت ايران معين نموده بود فرارسيده بنابراين من امپراطورى ايران را به تو واگذار ميكنم . اميد است كه سلطنت تو نيك و فرخنده باشد ! » پس از آن جغهء سلطنتى را روى عمامه فاتح گذارده و گفت : « با صلح و سلامت حكمرانى كن ! » محمود كه تا آنوقت ساكت مانده بود . بالاخره اظهار فروتنى نموده و چنين جواب داد : « شكوه و عظمت انسانى اينطور تزلزل‌پذير - است و خداوند سلطنت را بهركه ميخواهد منتقل مىكند ، ولى من قول مىدهم كه شما را به چشم پدرى بنگرم و هيچ عملى را بجز صلاحديد شما انجام ندهم . » در روز بعد فاتح افغان با آئين و تشريفات پيروزى وارد اصفهان شد و شاه مخلوع و نجباى او نسبت بوى اظهار عبوديت نمودند . انقراض سلسلهء صفويه بدين‌سان سلسلهء باشكوه صفويه بافتضاح و رسوائى سقوط نمود . مؤسس سلسله ، اسمعيل يك مرد بزرگى بود و شاه عباس حتى از او هم بزرگتر بوده است ولى نكتهء مهم و قابل ذكر اين است كه در هيچ مورد رويهء اين سلسله كشورستانى و تجاوز به خاك ديگران نبوده است . منتهاى آرزو يا جاه‌طلبى آنان در مرزهاى غربى استرداد آذربايجان و ديگر ايالات غربى ايران از تركها بوده و هرگز كوششى براى هجوم به خاك تركيه به عمل نياورده‌اند . در عمليات برعليه ازبكها هم ظاهر است كه آنها هرگز خيال اشغال دائمى آسياى مركزى را نداشتند ، بلكه ميخواستند خراسان را از حملات ازبكان محافظت نموده و بالاخره كشور ايران را بمرزهاى قديمى خود برسانند . قسمت ( جنوب دور تر ) قندهار برسم هديه بايران داده شد . منتها همينجا رويهء ايران را ميتوان به تجاوز تعبير نمود ، اگر بخواهيم اين مطلب را بعبارت ديگر ادا كنيم بايد بگوئيم هيچوقت ارتش ايران قسطنطنيه را تهديد ننمود و هيچوقت تركها در نتيجهء سياست و خط مشى ايران دچار اضطراب نشدند . با وجود آنكه ايران هميشه آرزومند بود بغداد و ايروان را از ترك‌ها پس بگيرد معهذا جز تهاجم و تاخت‌وتاز به مغرب اين قلاع و استحكامات كوشش ديگرى به عمل نيامد .